چون پرنده ها درختت را فراموش کرده ای
آبان ۵, ۱۳۸۷ |
ایستاده ای در باران و بوسه
با تپش گنجشککی در سینه
دوستت دارم
دوستت دارم و یکریز میبارم بر شوره زار چتر ها و کلاه ها
بر عطرها و پلاکها
بر ترانه های باقیمانده در طعم سرد خاک
بی پرنده ترین درختم
بی ستاره ترین آسمان
من همانم که در راه کوهستان
جان خواهد داد
چشمانم نیمه جان از غم تو
باز هم دوستت خواهم داشت
دوستت دارم
و میبارم بر لبان تو
که آشیانهء بوسه بود و لبخند
در برکه های کوچک زمین به جستجوی تو
با یاقوت گوشواره هایت از آن عقیق گمشده بگو
آه
پرنده فروش رنگین کمان من
گل گیسویت ماه نقره ای
خط ابرویت ساری شب
به من نگاه کن
به چشمانم نگاه کن
با چشمی که کمین گاه آوازست
به من نگاه کن
به من
به چشمانم
دوستت دارم


من همانم که در راه کوهستان جان خواهم داد چشمانم نیمه
مریم | آبان ۵, ۱۳۸۷من همانم که در راه کوهستان
جان خواهم داد
چشمانم نیمه جان از غم تو
…
خیلی خیلی
…
ترشی نخور لطفا
این تنها چیزیه که می تونم بگم
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
مهدی: سالهاست که مرا از خوردن ترشی منع میکنند
حال آنکه تجربه نشان داد نخوردن آن سبب چیزی نمیشود
یکسال دیگه هم نمیخورم
اما بعدش میخورم
گفته باشم
حالا تا سال بعد خدا بزرگه تو فعلا نخور ببینیم چی
مریم | آبان ۵, ۱۳۸۷حالا تا سال بعد خدا بزرگه
)
تو فعلا نخور ببینیم چی میشه
=-=-=-=-=-=-=-=-=
مهدی:
خدا که تا همیشه بزرگه
الکی ترشی نخوردن منو ننداز گردن بزرگی خدا